• لورنس چاقه

لورنس چاقه

زعفران
5500
موجود
به این کتاب امتیاز بدهید:
تفکر
نویسنده: مایک تری
مترجم: ونداد مزارعی
گروه سنی: 6 تا 9 سال
ناشر: زعفران
چاپ دوم: 1393
64 صفحه

لورنس یک گربه خیلی چاق بود، یعنی خیلی خیلی چاق. خانم هیگینز که صاحبش بود: می‌گفت: «لورنس، تو چرا این‌قدر چاقی؟ من که فقط روزی بک‌بار به تو غذا می‌دهم.» لورنس هر روز ساعت هشت صبح به خانه خانم هیگینز می‌رفت و او برایش یک کاسه پر غذای گربه می‌گذاشت و بعد از غذا، لورنس تا ظهر روی کاناپه می‌خوابید. بعدش هم می‌رفت بیرون و تا فردا صبح بر نمی‌گشت و خانم هیگینز نمی‌دانست او کجا می‌رود.

چند خانه آن‌طرف‌تر، خانم نورمن به گربه سیاهش می‌گفت: «لورنس، تو چرا این‌قدر چاقی؟ من که فقط روزی بک‌بار به تو غذا می‌دهم.» بله، لورنس موقع ناهار به خانه آنها می‌رفت و یک کاسه پر غذای گربه می‌خورد و تا عصر روی مبل می‌خوابید. بعدش هم می‌رفت بیرون و تا فردا ظهر بر نمی‌گشت و خانم و آقای نورمن نمی‌دانستند او کجا می‌رود.

در خیابان بعدی، آقای میسون به گربه سیاهش می‌گفت: لورنس، تو چرا این‌قدر چاقی؟ من که فقط روزی بک‌بار به تو غذا می‌دهم.» بله، لورنس هر روز موقع عصرانه به خانه پیرمرد می‌رفت و یک کاسه غذای گربه می‌خورد و بعد.... 

بله، لورنس هر وقت روز یک‌جا می‌رفت تا اینکه حس کرد خیلی چاق شده است و باید لاغر شود. اما او خانه کدام‌یک از آنها نباید می‌رفت؟ همه او را دوست داشتند و نمی‌خواست هیچ‌کدام‌شان ناراحت شوند...

نظرات کاربران
ارسال نظر